شب سوم – طلوع عشق

بهتره چیزی نگم

به نظرم بجز دیدن راهی برای درکش نیست!

شب دوم – چوب لباسی

شب موعود فرا رسید قرارمون ساعت 9 بود که با هماهنگی بچه ها شد 9:30

حول و حوش ساعت 10 بود که دیگه همه بچه ها جمع شده بودن. جمعا 14 نفر بودیم! فکر کنم خبری که پخش کرده بودم کار خودشو کرده بود. کسایی که فکرشو نمی کردم هم اومده بودن، تعدادی هم گفته بودن شاید نیان که اونا هم همه اومده بودن، بعضی ها رو هم اصلا نمی شناختم! شاید همه اومده بودن تا چیزهایی که دو شب پیش براشون تعریف کرده بودم رو ببینن، ولی حضور ماه که دو شب از تربیعش (وقتی نصف قرص ماه معلوم باشه می گن تربیع) گذشته بود و داشت آسمون رو نورافشانی می کرد و وجود این همه ابر، دیدن خوشه کندوی عسل رو که اکثر ستاره هاش از قدر 9 هستن (یعنی در یک شب کاملا تاریک و صاف، خارج از شهر و با دوربین دو چشمی نسبتا قوی دیده میشن) عملا غیر ممکن می کرد!

بالاخره به محل رصد رسیدیم و مشغول کار شدیم. همچنان که مشغول آماده کردن تجهیزات رصد بودیم تعدادی از دوستان از فرصت استفاده کردن و با چیپس و دلسترهایی که بود دلی از عزا در آودن. عکاس آماتور رو به حرفه ای مون هم که هیچ صحنه ای رو از دست نمی داد و مرتب با نور فلاش دوربینش دیگر نمایی  می کرد! بعضی دوستان هم مثل این که بعد از سالها همدیگه رو دیده باشن (درحالی که بعد از ظهر همون روز همه همدیگه رو دیده بودن) به صحبت های دوستانه خودشون مشغول بودن.

لابلای این کارا زحل، مریخ، ماه و چندتایی هم ستاره با دوربین دیدیم. که به نظر می رسید همین ها راضی کننده بود!

بالاخره بعد از گرفتن عکس های یادگاری تعدادی از دوستان تصمیم گرفتن برگردن. من تو اون  اوضا و احوال دقیقا نفهمیدم چی شد و کی موند و کی رفت! ولی یهو دیدم که از اون 14 نفر فقط 2 نفر موندن!!! البته چند نفر برای بدرقه رفته بودن که قرار بود برگردن.

چقدر خلوت شده. حالا به نظرم آسمون شفاف تره. ستاره ها یکی یکی دارن جلوی چشمام ظاهر می شن! دیگه از دیدن خوشه کندوی عسل ناامید شده بودم. تصمیم گرفتم سری به گردونه آسمانم بزنم و ببینم چه اجرام دیگه ای الان تو آسمون هست. در نزدیکی صورت فلکی قو حرف x نوشته شده بود (هر حرف نشانگر یک جرم غیر ستاره ای است). به راهنما مراجعه کردم، اینطور نوشته بود:

x: خوشه چوب لباسی، بهترین منظره را با کمک دوربین دو چشمی از این جرم ببینید

سعی کردم پیداش کنم، اون منطقه چون تقریبا در مرکز راه شیری قرار داره ستاره های زیادی هست و همین باعث میشه پیداکردن اجرام غیر ستاره ای سخت بشه. مخصوصا که تا حالا اون جرم رو ندیده باشیم و تصوری از شکلش نداشته باشیم. بعد از مدتی گشتن دوربین رو روی یه مجموعه ستاره که احتمال می دادم همون خوشه چوب لباسی باشه تنظیم کردم. اما واقعا نمی دونستم این همون چیزیه که باید ببینم یا نه. خوبیه رصد دو نفری اینه که تخیلات دو نفر بیشتر از یه نفر میشه. اگر اون موقع تصویر یه چوب لباسی روی زمین برام ترسیم نشده بود شاید هرگز متوجه نمی شدم که اون موقع داشتم دقیقا به خوشه چوب لباسی نگاه می کنم!!!

خوشه چوب لباسیالبته خداییش اونی که ما دیدیم از این خیلی قشنگ تر بود!

ادامه دارد …

شب اول – مانور

بلاخره قرار شد دو شب دیگه که همه بچه ها هستن با هم بریم رصد.

اما من که میمیرم تا دو شب دیگه! تصمیم گرفتم برای خودم یه مانور رصدی اجرا کنم تا هم موقعیت آسمون بهتر دستم بیاد (چون مدت زیادی بود که از آسمون بی خبر بودم) هم این که خوب نمی تونستم صبر کنم تا پس فردا D-:

به کمک یه دوربین دو چشمی که یادگار بابام از جنگه، گردونه آسمان که نقشه آسمون بالای سرمون رو تو هر تاریخ که بخوایم نشون میده، کتاب نجوم به زبان ساده و یه جفت چشم که با این سلاح ها مسلح شده بود مانور شروع شد. تو اون هوای تاریک تعجب رو به وضوح می شد تو چهره رهگزرها دید. شاید تا حالا همچین موجودی ندیده بودن. به هرحال رفتار اونا در ادامه مانور هیچ اثری نداشت (-B

مانور دستاوردهای زیادی به همراه داشت از جمله این که فهمیدم ماه شب بعد در فاصله کمی از خوشه کندوی عسل قرار می گیره و دیدنشو عملا غیر ممکن می کنه. البته چاره ای نبود و باید می رفتیم، چون همه چی آماده شده بود و نمی شد برنامه رو به هم زد.

اون شب هوا نیمه ابری بود و باد نسبتا تندی می وزید. طبق تجربه ای که داشتم تو این جور هوا اصلا نمی شه از زیبایی های آسمون لذت برد. امان از این یاهو ودر! گفته بود این دو سه شب آسمون اصفهان صاف صافه! اما چیزی که من داشتم می دیدم واقعا با پیش بینی یاهو متفاوت بود. و این نگرانی منو در مورد هوای فردا شب بیشتر می کرد.

ادامه دارد …

سه شب رصد!!!

تازه سیستم عامل اوبوتنو 10.04 64 بیتی رو نصب کرده بودم. داشتم یه گشتی تو Software Center میزدم ببینم چی می تونم نصب کنم که یهو چشمم به نرم افزار stellarium افتاد. حال و هوای رصد دوباره تازه شد. دیگه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم…

97%

98%

99%

100%

دانلودش تموم شد <:-p

حالا آسمون بالای سرم بدون هیچ محدودیتی، بدون ابر، بدون نور اضافی شهر، بدون غبار و البته بدون گردن درد جلوی چشمامه :-)

ماه دقیقا به نیمه رسیده بود و سمت چپش به وظوح می شد زحل رو دید. حسابی از دیدن حلقه ها و قمرهای زحل تو نرم افزار لذت می بردم اما دلم می خواست برم رصد و زحل واقعی رو ببینم!

زحل

تو همین فکر بودم که متوجه شدم مریخ هم سمت راست ماهه! یعنی ماه دقیقا بین مریخ و زحل قرار گرفته بود!!! صحنه هیجان انگیزی بود مثل دیونه ها پریدم تو بالکن و خودمو غرغ در تماشای این صحنه استثنایی کردم. می تونم بگم اون شب هوش کاملا از سرم پریده بود و دیگه نمی دونستم دارم چکار می کنم. دوباره سراغ نرم افزار رفتم، باورکردنی نبود، زحل در نزدیکی خوشه کندوی عسل بود!!!

خوشه کندوی عسلخوشه کندوی عسل خوشه ای از کهکشان هاست! یعنی مجموعه ای از هزاران کهکشان که در صورت وجود محیط مناسب برای رصد و به کمک یک دوربین دوچشمی میشه تعداد زیادی از کهکشان هاشو دید!!! من فقط یک بار تونسته بودم با یه دوربین دو چشمی ضعیف این خوشه رو ببینم و حسرت دیدن دوبارش به دلم مونده بود. اونشب این خبرا رو به هرکی تونستم گفتم D:

ادامه دارد…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.