قدر

سلام
بعد از مدتی که این وبلاگ سوت و کور مونده بود اومدم یه دستی به سر و روش بکشم. میخواستم مطلبی در مورد شب قدر بنویسم که دیدم عنوان پست قبلیم هم قدر بوده! بنابراین کمتر و کوتاه تر می نویسم
این بار هم قدر …
قدری متفاوت … (به ایهام «قدری» توجه شود D: )
شب قدر
شب اسراء
شب نزول قرآن
شب شکافتن آسمان ها
شب فرقان
شبی که ملائکه و روح میهمان زمین اند
شبی که تا صبح سلام است سلام
شبی که از هزار ماه بهتر است
شبی در ماه مبارک رمضان

قدر

آیا واقعا وقتی میرن قدرشونو می دونیم؟
باور کنید من از اولش یا حداقل از وسطش قدرشو می دونستم.
ولی وقتی میرن اندوهی دل رو فرا می گیره که آسمان و زمین تاب تحملش رو ندارن.
اگر قدر واقعی هرکس معلوم بشه دیگه نمیشه رفتنشونو تحمل کرد.
پس همون بهتر که قدرشونو درست نمی دونیم.

راستی می دونستین در علم نجوم به میزان روشنایی ستاره میگن قدر!
و دو نوع قدر داریم، یکی قدر مطلق که روشنایی واقعی ستارست و یکی قدر ظاهری که روشنایی هست که ما از ستاره می بینیم.

فاطمه

فاطمه را کشتند یا کشتیم؟

یکم دیر شناختمش

یکم دیر شد، اما خوب شناختمش
بسیار آرام و مهربان
قلبی شاد و ایمن
دستانی گرم و با محبت

می رود اوهم، شاید زودتر از آنچه فکرش را بکنم
رفتن های زیادی دیدم
اما…
آنچه او برایم آورد رفتنی نیست
او می ماند تازمانی که آنچه آورد هست
پروردگارا حیاتی بدون مرگ عطایم کن
تا در قلبم بماند آنچه ماندنی است
و نابود شود در قلبم آنچه نابود شدنی است

خدایا او را حفظ کن از بلایا و سختی ها
و در هر لحظه پناهش باش
و برای آنکه او را برگزید مبارکش گردان
و برای خودت آماده اش کن

باز هم شبی دیگر از اون شبا

گذشت و می گذرد
تمام شد و تمام می شود
شروع فردا و پایان امروز، برزخ میان این دو
اکنون ورق می خورد دفتر خاطرات
من اینجا ایستاده ام و گذرش را می نگرم
باز می آید
باز می رود
باز حماسه می آفریند

یک روز به یاد ماندنی

دیروز بعد از مدت ها دوباره دور هم جمع شدیم
اگرچه اون اواخر خیلی خوش نمی گذشت ولی وقتی به کل این چند وقتی که با هم بودیم فکر می کنم می بینم که چه دورانی رو از دست دادم!
دیروز دوباره همه اون خاطرات تجدید شد. خوشی ها و سختی ها …
مرور همه اون خاطرات و پذیرفتن این که اون دوران تمام شده خیلی برام سخت بود.
دوران راحتی نبود و به همون اندازه که شیرین و دلچسب بود، سخت و طاقت فرسا بود.
به هر حال دیروز هم گذشت …
به امید دیدار

معرفت

معرفت آوردم
نخریدند
رایگانشان عرضه کردم
اعراض کردند
نادانی دیدم
گردش حلقه زده بودند
از او علم می خریدند
به دروغ
و اجرش می دادند
به حق

نمایشگاه عکس گاهی از آسمان نگاه کن

Take A Look From Sky Sometimes!

جنابان لنز دیوانه و یک عکاس آماتور به اتفاق اقدام به برگزاری یک نمایشگاه عکس با عنوان گاهی از آسمان نگاه کن نموده اند.
از علاقه مندان دعوت به عمل می آید از این نمایشگاه که هم اکنون در حال برگزاریست و تا 2 تیر ماه ادامه دارد بازدید فرمایند.

http://crazylens.wordpress.com
http://pedrambehroozi.ir/photoblog

شب

بعضی وقتا قانون های دست و پا گیر، بدرد بخور می شن. اولش فکر می کنی اونایی که این قانون رو می زارن به هیچی فکر نکردن و اصلا نمی دونن چکار کردن، بعدش می فهمی کاملا درست فکر می کردی! و واقعا هم نمی دونن چرا این قانون رو گذاشتن و اصلا چی شد که این کار رو کردن! بعد فکر می کنی که هیچ کارشون پایه و اساس نداره و از سر اتفاق این چیزا پیش میاد.

اما یکم که صبر می کنی و جلوتر میری می بینی که همین چیزای اتفاقی، اتفاقا یه جاهایی به نفعت می شه! و میبینی که حتی اگه یکی از اون اتفاقات گذشته و یا اون قانون های دست و پا گیر نبود هرگز ماجرا اینطور به نفعت تموم نمی شد.

از همه جالب تر اینه که این تنیجه رو قبلا به دعا از خدا خواسته بودی!!! آخر کاره که می فهمی تمام این مدت این خدا بوده که این قانون های دست و پا گیر رو برای رسیدنت به هدفت ایجاد می کرده. و اون بندگانی که نمی دونن چرا این قوانین رو وضع می کنن و اونایی که باعث اتفاقاتی در زندگیت می شن در واقع رسولان خدا برای رسوندن تو به هدفت بودن.

خوب حق هم داری آخه الان شبه! شب تاریکه و نمی تونی جلوتو ببینی. بعد که رسیدی می فهمی کجایی و از چه گردنه هایی رد شدی و اصلا حواست نبوده.

شب سوم – طلوع عشق

بهتره چیزی نگم

به نظرم بجز دیدن راهی برای درکش نیست!

« ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.